تحفه ایران

 وارد تهران که شدم، چند تحفه به همراه داشتم؛ سوغات شیراز!

بارها با خود اندیشیده‌ام که به‌راستی سوغات شیراز چیست؟

آب‌لیموی تَر و تازه یا کلوچه و مسقطی تُرد و پُرآوازه؟

چشم مست و آب مَردافکن یا گوش شنوا و از بادۀ کهن دو مَن!

دگرباره این پاسخ را یافته بودم که سوغات شیراز کلام است، اندیشه است، جان است، جانان است!

حالا چند «کتابخانک» از مجموعه کتاب یک صفحه‌ای در کوله‌بار داشتم و مجموعه‌ای از ترجمۀ قزاقی آثارم را.

مقصد، مؤسسه فرهنگی اکو بود؛

نشست بین‌المللی «سیمای اندیشه آبای در آئینه اکو».

نشستی با حضور سفیران، پژوهشگران و اهالی فرهنگ؛ برای مردی که بیش از یک شاعر بود.

«آبای»

مردی از قزاقستان که بیش از یک قرن پیش، از سعدی و حافظ و فردوسی آموخت و اندیشه و ادبیات را در فرهنگ سرزمین خود جاری ساخت.

سفیر قزاقستان یک «چَپَن» قزاقی به رئیس مؤسسه فرهنگی اکو هدیه داد و کمی بعد، خانم دکتر اصلانی مرا فراخواند.

نوبت سوغات شیراز بود؛ تحفۀ ایران!

یک هدیه فرهنگی،

«کتاب یک صفحه‌ای» فارسی؛

و همان کتاب، این بار به زبان قزاقی؛

با ترجمۀ گوهر عمرخانوا در انتشارات اُتباسی آلماتی.

گفت‌وگویی صمیمی در گرفت و هدیه را تقدیم کردم.

گاهی یک صفحه، راهی می‌شود برای عبور از مرزها.

چند روز پیش، در شیراز، در جمع «پنجاه روایت» از ده سال همراهی و ادامه دادن «کتاب یک صفحه‌ای» می‌گفتم و حالا همان کتاب را در اکو، کنار ترجمه قزاقی‌اش، به عنوان هدیه‌ای فرهنگی تقدیم می‌کردم.

گاهی آدم در فاصله میان دو اتفاق می‌فهمد که راه، از کجا آغاز شده و تا کجا ادامه یافته است.

اردیبهشت ۱۴۰۴، مراسم امضای ترجمه قزاقی «کتاب یک صفحه‌ای» در مؤسسه فرهنگی اکو برگزار شد و حالا، یک سال بعد، همان مسیر در بزرگداشت آبای به اکو برگشته بود؛ این بار در قامت یک هدیه فرهنگی برای سفیران و میهمانان.

سال‌ها پیش، «آبای» حکمت بزرگان ایران‌زمین را به زبان و فرهنگ مردمانش نزدیک کرد و امروز، روایت‌های کتاب یک صفحه‌ای به زبان قزاقی میان ایران و قزاقستان دست‌به‌دست می‌شود.

داستان‌ها راه خودشان را پیدا می‌کنند.

در پایان مراسم، به حاضران کارت‌پستالی هدیه دادیم با جمله‌ای از «کتاب یک صفحه‌ای»:

«محکم باش و استوار؛

که تو بی‌آن‌که بدانی،

ستون ناپیدای خیمه دیگرانی.»

شاید این جمله، خود روایت آن روز بود.

گاهی از اثر بعضی کارهایمان خبر نداریم.

نمی‌دانیم یک کتاب کوچک، یک ترجمه، یک دیدار، یک هدیه یا حتی یک جمله، کجا می‌رود و روزی، میان دو فرهنگ، به پلی تبدیل می‌شود.

داستان‌ها راه خودشان را پیدا می‌کنند.

 

مهدی میرعظیمی

معمار روایت

۲ شهریور ۱۴۰۵

تهران



   نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید مدیر سایت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.