تاپ تاپ زندگی
یکشنبه 1 شهریور 1405
بازدید: 1
صدای قلب، تاپتاپ است؛ همین.
تاپتاپ... تاپتاپ... اما در جادههای پرپیچوخم زندگی، گاهی همین صدای ساده به هم میریزد؛ در یک گردنه، یک سربالایی، یا حتی گاهی همان اولِ اول، در نخستین ساعتهای حیات.
تاپتاپ، میشود پِتپِت... میشود تِپتِپ... و از همان لحظه، دیگر همهچیز عوض میشود.
وقتی قلب یک آدم از مدارش خارج میشود، فقط خودش نیست که میترسد. قلب همه اطرافیانش هم شروع میکند به تاپتاپ کردن. نفسها در سینه حبس میشوند، اشکها در چشم حلقه میزنند، نگاهها به آسمان میروند، دستها بالا میروند و زبانها، بیاختیار، شروع میکنند به دعا کردن.
حالا چه فرقی میکند قلب، قلب یک نوزاد تازهبهدنیاآمده باشد، یا مادری که تازه دخترش را عروس کرده، پدری که از یک سفر طولانی برگشته، یا جوانی که تازه داماد شده است؟
وقتی قلب درست تاپتاپ نکند، همهچیز نگرانکننده میشود.
دلها نگراناند، اما دستها کوتاه. همه منتظرند؛ منتظر یک اتفاق، یک نور، یک امید. و گاهی، منتظر اینکه در باز شود و یک پزشک وارد شود.
پزشکی که شاید برای دیگران فقط وارد یک اتاق شده باشد، اما برای خانوادهای که پشت آن در ایستادهاند، انگار امید وارد شده است؛ کسی که زبان آن تاپتاپهای ناآرام را میفهمد و از میان ترس و نگرانی، راهی برای زندگی پیدا میکند.
پزشک فقط یک نفر را درمان نمیکند. گاهی آرامش را به یک خانواده برمیگرداند. گاهی یک قلب را به تپش وامیدارد، اما زندگی را در چندین قلب دیگر دوباره جاری میکند.
انگار کنار شمعی میایستد که باد میخواهد خاموشش کند و دستهایش را دور شعله میگیرد؛ تا دوباره جان بگیرد، دوباره روشن شود؛ برای یک خانواده، برای یک خانه، برای یک زندگی.
شاید به همین دلیل است که پزشک بودن، فقط یک شغل نیست؛ ایستادن است میان بیم و امید، جنگیدن است با درد و بیماری، و گاهی برگرداندن امید، درست همانجا که همه فکر میکنند چیزی نمانده است.
پزشکان هر روز صدها «تاپتاپ» را میشنوند و شاید برایشان صدایی عادی باشد؛ اما برای ما، همین صدای ساده، تمام زندگی است.
تاپتاپ یک قلب...
تاپتاپ امید...
تاپتاپ زندگی.
مهدی میرعظیمی
معمار روایت
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید مدیر سایت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.