راهبرد مگس

سال‌ها پیش، زنی هفتادساله یکی از عجیب‌ترین درس‌های زندگی را به من داد.

گفت: «می‌دونی که مگس‌ها هم برای کسب و کارشون راهبرد دارند؟»

خندیدم و گفتم: «این همه درس خواندیم، اما هیچ‌وقت کسی درباره راهبرد کسب وکار مگس‌ها چیزی به ما نگفت!»

با لبخند گفت: «نخند، مگس عاشق است؛ عاشق واقعی. اگر دل به شکر و شیرینی بدهد، هیچ‌چیز جلودارش نیست. هر چقدر دورش کنی، باز هم برمی‌گردد. چون عاشق است.»

هنوز حرفش را جدی نگرفته بودم که ادامه داد: «یک بار مگسی را دیدم که زیر سلفون یک شیرینی گرفتار شده بود. صدای ویز ضعیفش را می‌شنیدم. به چشم‌هایش نگاه کردم؛ هیچ نشانی از پشیمانی نداشت. انگار می‌گفت اگر قرار باشد بمیرم، کنار همان چیزی می‌میرم که دوستش دارم و همان‌جا جان داد.»

خودش از این تشبیه خنده‌اش گرفته بود، اما من دیگر نمی‌خندیدم.

داشتم به این فکر می‌کردم که ما آدم‌ها، چقدر زود از خواسته‌هایمان دست می‌کشیم. با اولین مانع، مسیرمان را عوض می‌کنیم؛ با اولین شکست، روایت تازه‌ای برای عقب‌نشینی می‌سازیم.

پیرزن گفت: «می‌دانی هر روز چند مگس در قنادی‌ها و رستوران‌ها جانشان را بر سر عشقشان می‌گذارند؟»

 

مهدی میرعظیمی

معمار روایت



   نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید مدیر سایت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.