گُربه و گِریه

سوار تاکسی که شدم، زنی روی صندلی عقب نشسته بود. صدای نفس‌های بریده‌بریده‌اش می‌آمد؛ گاهی هم صدای گریه‌ای که انگار سعی می‌کرد پنهانش کند.

راننده، آرام و بی‎آنکه سرش را برگرداند، دلداری‌اش می‌داد.

من چیزی نگفتم. راستش به خودم حق نمی‌دادم وارد گفت‌وگوی آن‌ها شوم.

راننده گفت:

«خواهرِ من، می‌فهمم! من هم یک سال پیش پدرم رو از دست دادم ولی هنوز نتونستم باهاش کنار بیام. گاهی که لباس‌ها و وسایلش رو می‌بینم، بغضم می‌گیره.»

زن چیزی نگفت. فقط با دستمال آرام اشک‌هایش را پاک کرد.

به میدان که رسیدیم، پیاده شد.

تاکسی هنوز چند متر بیشتر حرکت نکرده بود که مردی که روی صندلی جلو نشسته بود، گفت:

«آقا جان، شما هم خیلی لی‌لی به لالاش گذاشتی! یه گربه بوده دیگه... مُرده! روزی هزار تا گربه توی این شهر می‌میرن. حالا یه زن گنده نشسته گریه می‌کنه، شما هم می‌گی بابام مُرده و هنوز فراموشش نکردم! بابای شما کجا و گربه‌ی این خانم کجا؟»

راننده چند لحظه سکوت کرد. بعد به مرد نگاه کرد و گفت:

«شما تا حالا گربه داشتی؟ کفتر چی؟ جوجه پنبه‌ای داشتی تا حالا؟»

مرد چیزی نگفت و چشم دوخت به خیابان.

راننده از توی آینه به من نگاه کرد و گفت:

«این خانم رو جلوی درمانگاه دامپزشکی سوار کردم. گفت گربه‌ام رو آورده بودم اینجا و مُرده. من اصلاً کاری نداشتم برای چی گریه می‌کنه؛ گربه، پدر، مادر، هر چیز دیگه‌ای... من فقط دیدم یک نفر داره گریه می‌کنه. به خودم گفتم باید گریه‌ش رو به رسمیت بشناسم، نه اینکه بخندم و بگم: چیزی نیست!

اگه چیزی نبود که گریه نمی‌کرد. حتماً برای خودش چیزی بوده...

یادم افتاد آخرین بار که خودم گریه کردم، ختم پدرم بود. من برای پدرم گریه کردم، این خانم برای گربه‌اش.

گریه، گریه است...

آدم وقتی دلش می‌شکنه، دیگه مهم نیست دلیلش برای ما چقدر بزرگ یا کوچک باشه؛ دلش شکسته...

همین!»

مرد گفت: «من پیاده می‌شم.»

تاکسی ایستاد. مرد پیاده شد و رفت.

چند بار دهانم را باز کردم که چیزی بگویم، اما عقلم قد نداد.

فقط با خودم فکر کردم:

«چه خوب که آقای راننده به گِریه توجه کرده بود، نه گُربه.»

 

مهدی میرعظیمی

معمار روایت

7 شهریور 1405

شیراز



   نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید مدیر سایت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.