درس پاکبان

پدرم همیشه یک جمله می‌گفت که سال‌ها بعد تازه معنایش را فهمیدم:

«از کنار هیچ‌کس و هیچ‌چیز ساده رد نشو؛ هر کسی چیزی برای یاد دادن به تو دارد.»

آن‌روزها فکر می‌کردم فقط یک نصیحت پدرانه است؛ اما امروز می‌بینم اگر درست نگاه کنیم، دنیا یک دانشگاه بزرگ است و همه آدم‌ها، بی‌آنکه بدانند، استاد یک درس‌اند.

پاکبان، با نوازش جارو، هر روز پاکی را به شهر یادآوری می‌کند.

نانوا، آتش را اهلی می‌کند و نانِ زندگی‌بخش را از دهانِ مرگ‌آفرین تنور بیرون می‌کشد.

معمار، به سنگ و آجر و بتن، نظم و معنا می‌آموزد تا انسان، در فضای خالی میان دیوارها احساس زندگی کند.

کشاورز، صبر را به خاک می‌سپارد و امید را درو می‌کند.

و شاید هر کدام از ما، بی‌آنکه بدانیم، آموزگار کسی دیگر باشیم.

سال‌هاست تلاش می‌کنم آدم‌ها را این‌گونه ببینم؛ نه با عنوان و جایگاهشان، بلکه با روایتی که در زندگی خود ساخته‌اند. هر انسان، کتابی است که اگر چند صفحه‌اش را بخوانی، چیزی به دانسته‌هایت اضافه می‌شود و چیزی از نادانی‌ات كم.

شاید برای همین است که هنوز وقتی از کنار یک درخت می‌گذرم، یاد حرف دیگری از پدرم می‌افتم:

«اگر از کنار درختی رد شدی و برگ خشکی روی شاخه‌اش دیدی، آن را جدا کن؛ شاید آن درخت، هروقت تو را دید، بگوید این همان کسی است که یک روز، حتی به اندازه یک برگ، بار مرا سبک کرد.»

 

مهدی میرعظیمی

معمار روایت

۲ مرداد ۴۰۵



   نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید مدیر سایت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.