تعداد بازدید: 10
زبان : فارسی

در چارچوب رویداد گردشگری ادبی مهر شیراز

از قونیه تا شیراز؛ روایت مهدی میرعظیمی از قصه، زندگی و انسان

تاریخ درج خبر : 1405/7/14
منبع : درون سازمانی

در یکی از برنامه‌های رویداد گردشگری ادبی «مهر شیراز»، مهدی میرعظیمی، معمار روایت، ایده‌پرداز و نویسنده، با تمرکز بر نقش داستان در تربیت انسان و انتقال تجربه، از پیوند اندیشه مولانا با جهان حافظ و نسبت ادبیات با زندگی امروز سخن گفت.

در یکی از برنامه‌های رویداد گردشگری ادبی «مهر شیراز»، مهدی میرعظیمی، معمار روایت، ایده‌پرداز و نویسنده، با تمرکز بر نقش داستان در تربیت انسان و انتقال تجربه، از پیوند اندیشه مولانا با جهان حافظ و نسبت ادبیات با زندگی امروز سخن گفت.

به گزارش روابط عمومی انتشارات یک‌صفحه‌ای، در هشتم مهرماه و هم‌زمان با برنامه‌های فرهنگی «مهر شیراز»، نشستی با عنوان از قونیه تا شیراز در حافظیه شیراز برگزار شد؛ نشستی که در آن داستان به‌عنوان یکی از مسیرهای انتقال اندیشه و تجربه انسانی مورد توجه قرار گرفت.

مهدی میرعظیمی در این نشست، با اشاره به جایگاه قصه در فرهنگ ایرانی، داستان را یکی از شیوه‌های قدیمی انتقال تجربه میان نسل‌ها دانست و گفت: «داستان، قرن‌ها خوراک خانه‌های ما بوده است؛ مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها با قصه، نه فقط کودکان را سرگرم، که انسان تربیت می‌کردند.»

او در ادامه، به شیوه روایت مفاهیم انسانی در آثار مولانا پرداخت و توضیح داد که بسیاری از مفاهیم عمیق، به جای آنکه صرفاً در قالب گزاره‌های مستقیم بیان شوند، از مسیر قصه و تجربه شخصیت‌ها به مخاطب منتقل می‌شوند.

میرعظیمی برای توضیح این موضوع، به حکایت شیر، گرگ و روباه در مثنوی مولانا اشاره کرد و تفاوت میان «تجربه کردن» و «آموختن از تجربه دیگران» را مورد توجه قرار داد. از نگاه او، یکی از کارکردهای مهم داستان این است که انسان بتواند بخشی از تجربه‌های انسانی را بدون پرداخت هزینه مستقیم آن تجربه‌ها بشناسد و از سرنوشت شخصیت‌های داستان بیاموزد.

این نگاه، داستان را از یک قالب صرفاً ادبی فراتر می‌برد و آن را به ابزاری برای شناخت انسان و زندگی تبدیل می‌کند؛ رویکردی که با محور اصلی فعالیت‌های میرعظیمی در حوزه معماری روایت نیز پیوند دارد؛ یعنی استفاده از روایت برای دیدن دوباره انسان، سازمان و مسائل پیرامون آن از زاویه‌ای متفاوت.

بخش دیگری از سخنان میرعظیمی به نسبت انسان امروز با دشواری‌ها و فراز و نشیب‌های زندگی اختصاص داشت. او برای توضیح ضرورت حفظ توان زیستن در کنار پذیرش واقعیت‌های زندگی، از تمثیل سکنجبین استفاده کرد و گفت: «وقتی سهم سرکه روزگار بیشتر می‌شود، سهم شکر ما هم باید بیشتر شود؛ نه برای انکار تلخی‌ها، بلکه برای اینکه تلخی، توان زیستن و ساختن را از ما نگیرد.»

این نگاه، ادبیات را نه به‌عنوان چیزی جدا از زندگی، بلکه به‌عنوان امکانی برای فهم بهتر زندگی امروز مطرح می‌کند؛ همان نقطه‌ای که در عنوان «از قونیه تا شیراز» نیز دیده می‌شود: حرکت از جهان مولانا و حکایت‌های او به جهان حافظ و سپس بازگشت به پرسش‌های انسان معاصر.

رویداد از قونیه تا شیراز نیز با تکیه بر همین پیوند میان دو شهر، به دنبال ایجاد مسیری در گردشگری ادبی و فرهنگی است؛ مسیری که قونیه، شهر مولانا و عرفان، را به شیراز، شهر حافظ و غزل، پیوند می‌دهد و ظرفیت‌های ادبی و فرهنگی این دو شهر را در قالب تجربه‌ای مشترک دنبال می‌کند.

در این میان، حضور روایت و داستان در چنین رویدادی، امکان دیگری برای معرفی میراث ادبی فراهم می‌کند؛ به این معنا که مخاطب تنها با نام‌ها، آثار و بناهای تاریخی مواجه نباشد، بلکه بتواند از مسیر داستان، با اندیشه و جهان انسانی شاعرانی مانند مولانا و حافظ ارتباط برقرار کند.

نشست «از قونیه تا شیراز» نیز با همین رویکرد، از یک مسیر ادبی به مسئله‌ای انسانی رسید: اینکه چگونه داستان‌ها و روایت‌های کهن می‌توانند همچنان برای انسان امروز معنا داشته باشند و در فهم تجربه‌های فردی و اجتماعی او به کار آیند.

   نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید مدیر سایت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.