معدل بگیر!
یکشنبه 21 تیر 1405
بازدید: 0
معدل بگیر!
- «معدل به چه دردی میخورد؟»
این سؤالی بود که پدرِ بداخلاق از آقای ناظم پرسید.
پسرک، خجالتزده و با گردنی کج، کنار دیوار ایستاده بود. من هم به دستور معلم رفته بودم از دفتر گچ بگیرم و برای کلاس ببرم.
آقای ناظم گفت:
- «معدل، به چه دردی میخوره؟ به درد خیلی چیزها! مثلاً به این درد میخوره که من تمام رفتارهای شما توی این یک سال رو یادمه. یادمه برای تعمیر منبع آب مدرسه کمک کردید. یادمه روی بام، زیر آفتاب، لوله و اتصالات رو نصب کردید. یادمه هر بار که به مدرسه اومدید، احترام من و همکارام رو نگه داشتید. حتی اون صندوق انگوری که اوایل سال تحصیلی برای همکلاسیهای پسرتون آوردید هم یادمه.
معدل به این درد میخوره که حالا، وقتی میبینم اعصابتون از جای دیگه خرد بوده و سر من داد زدید، از همۀ رفتارهای گذشتهتون معدل بگیرم و بدونم که هنوز هم برای من و این مدرسه، آدم ارزشمندی هستید. اونوقت تلخی این فریاد هم توی ذهنم شیرین میشه. معدل خیلی چیز خوبیه!»
لبخندی زد، دستش را روی شانۀ دانشآموز گذاشت و رو به پدر ادامه داد:
- «معدل به این درد میخوره که حالا با اینکه آقا آرش توی ریاضیِ ثلث دوم نمرۀ خوبی نگرفته، من بقیۀ درسها، انضباط و نمرههای ثلث اولش رو هم بیارم جلوی چشمم و به شما بگم که من به پسر شما افتخار میکنم؛ جا داره شما هم بهش افتخار کنید.
معدل به این درد میخوره که آرش هم زحمتهای شما رو یادش بیاد؛ اینکه هر روز تلاش میکنید تا بتونید رفاهش رو فراهم کنید. از همۀ اینها معدل بگیره و عصبانیت امروز شما رو به دل نگیره!»
همینطور که حرف میزد، آرام پسر را به سمت پدرش هل داد. چهرۀ پدر باز شده بود. لبخندی روی لبهایش نشست و پسرش را در آغوش گرفت.
همان لحظه چشم آقای ناظم به من افتاد که مات و مبهوت ایستاده بودم و نگاهشان میکردم.
اخمش رفت توی هم و داد زد:
- «تو اینجا چه کار میکنی؟»
خیلی جا خوردم. رنگ صورتم و گچ توی دستم یکی شد. دویدم سمت کلاس.
آن روز از دست ناظم، که بهنظرم بیدلیل سرم داد زده بود، خیلی ناراحت شدم. فردا، اول وقت، سرِ صف صدایم زد. با ترس رفتم و جلوش ایستادم.
دستش را روی سرم گذاشت و گفت:
- «سرت رو بالا بگیر... ببینمت.»
سرم را بالا آوردم.
نگاهی به چشمهایم کرد و پرسید:
-«ناراحتی؟»
از دستش ناراحت بودم، اما چیزی نگفتم.
آنروز، درسمان هنوز به معدلگیری نرسیده بود. سالها بعد که معدلگیری را یاد گرفتم آن ناراحتی هم از ذهنم پاک شد.
مهدی میرعظیمی
معمار روایت
۲۰ تیر ۴۰۵
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید مدیر سایت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.