گوش کن!
جمعه 29 اسفند 1404
بازدید: 2
گوش کن؛
گنجشکها بیدلیل نمیجیکند!
بلبلان بیبهانه نمیچَهچَهند!
حتی زاغکان و کلاغها بیبها به قارقار نمینشینند و ابرها بیسبب نمیبارند!
آسمان آبیانه و زمین سبزانه سخن آغاز کردهاند،
پروانهها به پَرپَریدن و زنبورها به عسلیدن مشغولند،
گوش کن؛
همه دل به بهار دادهاند،
همان دل گلگونِ پر اندوهِ نگران را،
خودم از قمری شنیدم که گفت:
هیچگاه سر برای نوشیدن جرعهای آب در چشمه فرو نبردم مگر آنکه خیال تیری یا تیغی یا چنگال تیزی از خاطرم گذشت،
و آهو مرا گفت از چشمان نگران برهاش و صدای رعد که برایش آوای گلوله بود.
قمری به جان آهو قسم خورد که همیشه قلبش نگران و دلش امیدوار بود و آهو به پاکی دل قمری سوگند یاد کرد که پشت دیدگان لرزانش، همواره گامهایی استوار داشت.
درخت دستش را سر شانهام گذاشت و گفت:
خزان؛ تنها به برگ میرسد اما ریشه همیشه بهاری است.
گوش کن؛
صدای پای بهار میآید؛
بهاری که آبیانه و سبزانه میجیکد و میچهچهد تا در یاد داشته باشیم که عمارت نوروز ، عمارتی است پایا و اهورایی، مانا و خدایی
گوش کن؛
و از یزدان پاک بخواه که حول حالنا الی احسن الحال
نوروز پیروز
مهدی میرعظیمی
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید مدیر سایت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.