چشم‌ِامین و چراغ‌ِمؤمن

در باورهای کهن ما و توی همه خانواده‌هایمان کسی هست که نه بزرگ‌ترین است، نه پر سر و صداترین، نه سخن‌ورترین و نه ثروت‌مندترین. اما وقتی پای یک تصمیم سخت به میان می‌آید؛ خواستگاری مهم، معامله‌ای، صلح یا قهر یا پیوند و گسست خویشاوندی، بی‌اختیار چشم‌ها یک لحظه به سمت او می‌چرخد. نه از روی عادت، که از روی اعتماد. او در طول عمر کوتاه یا بلندش ثابت کرده که چیزی را که می‌بیند، درست می‌بیند. اغراق نمی‌کند، کم نمی‌گوید، زیاد هم نه. اهل چاپلوسی نیست، تحقیر هم نمی‌کند. خوش‌بین‌تر از واقعیت حرف نمی‌زند، بدبین‌تر از واقعیت هم نه.

چشمش امین است. آنچه دیده را همان‌طور که هست روایت می‌کند، بی‌کم و کاست، بی‌رنگ و لعاب دادن و بی‌ترساندن.

او کسی است که «برای خوش‌ آمدن خوش‌آمد می‌گوید نه خوش‌آمد!»

این آدم، فقط چشم بینا نیست. چراغ هم هست. وقتی همه در تاریکی تردید مانده‌اند، یک اشاره‌ی کوچک از او کافی است. ابرو بالا انداختن پنهانی‌اش، لبخند کوتاه و کم‌رنگش یا نیم‌چرخ و اشاره‌اش با سر بهترین و دقیق‌ترین رهنمون است. این اشاره‌های مومنانه و باورمندانه نه از روی منفعت شخصی، نه از روی کینه، نه برای بردن و باختن یک طرف که از روی باور عمیق به خیر جمع است، از روی انصاف.

می‌داند چه‌طور چه هنگام چه بگوید که خانواده بماند، از هم نپاشد.

در زبان و فرهنگ مادری‌مان به چنین کسی می‌گویند «چشم و چراغ خانه». چون چشمش امین است، چراغش مؤمن. چون هم می‌بیند، هم راه را نشان می‌دهد. چون قبل از اینکه بزرگان خانواده بله یا نه بگویند، زیرچشمی نگاهش می‌کنند تا بدانند چه بگویند، تا عاقبت تصمیم را در آینه‌ی نگاهش بخوانند.

او در سازمان هم نماد اعتماد است. هم او که در روزهای عادی، معمار روایت و آرامش است و در روزهای پرتنش، سرباز خط مقدم جنگ روانی. وظیفه‌ی ذاتی او روشن است؛ پل زدن میان سازمان و مردم، تولید محتوای صادقانه، مدیریت بحران، ارتباط با رسانه‌ها، شنیدن صدای ذی‌نفعان و انعکاس آن به درون. اما در ماه‌های اخیر، مأموریت او فراتر از هر تعریف‌نامه‌ای رفت.

او یاکریم است که هیچ‌گاه یک جرعه آب را با چشم بسته ننوشیده، آهوست که قلبش لحظه‌ای بی نگرانی نتپیده، کبوتر است که هر کس او را دیده در پرواز دیده و دل از وجودش آسوده داشته است.

او همیشه کنار تشک کُشتی سازمان ایستاده و دل‌نگران، حواسش هست که بی‌خبر پایی نخورد. ثانیه‌های اول، قبل از سوت آغاز، آرام می‌نشیند و با چشم‌ سخن می‌گوید. در دل کُشتی حواسش به نفس‌های سازمان است و در لحظۀ فن‌ نفسش در سینه حبس.

اگر سازمان بُرد سهمش فروتنی و تواضع است و سری سر به زیر و اگر خدای ناکرده باخت، قسمتش پوزش و عذر است و دلی سربلند.

 

تو چشم و چراغی، چشمی امین و چراغی مومن!

در اسفند ۱۴۰۴، به جای خرید عید، نشستی پای نوشتن بیانیه‌ای که آتش شایعه‌ای را فرو بنشانی و در فروردین ۱۴۰۵، به جای دید و بازدید نوروزی نشستی تا خبر برسانی و آگاهی و آرامش و التیام.

حالا اُردی‌بهشت است. یادت نیست چند جشن تولد را فراموش کردی و چند میهمانی از دستت در رفت. خانواده‌ات از تو دلخور شدند و دوستانت از تو گله کردند، اما تو همچنان چشم و چراغ ما و خانه هستی.

ارمغانِ بی‌خوابی‌ات برای ما خواب بود و تحفۀ خستگی‌ات برای ما آرامش و سوغات همۀ ناسپاسی‌ها که در حق تو شد برای ما افتخار. چیزی ندارم جز دعا که برایت می‌فرستم و رهاوردی ندارم جز آرزوی نیک که به پایت ارزانی می‌دارم.

تو در طوفانی‌ترین ماه‌های سال، محکم ایستادی تا پل فرو نریزد. برایمان بمان که تو چشم و چراغ این خانه‌ای.

 

مهدی میرعظیمی

معمار روایت

 

یادمان ۲۷  اُردیبهشت ماه ۴۰۵

روز جهانی ارتباطات و روابط عمومی



   نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید مدیر سایت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.