برو توی چاله!
دوشنبه 31 فروردین 1405
بازدید: 1
معماری روایت یعنی نشان دادن آدمها و سازمانها به خودشان از زاویهای دیگر.
بگذارید با یک داستان ساده توضیح بدهم؛
امروز وارد مجتمع تجاری که شدم، دیدم همه ایستادهاند پایین پله برقی و تکنسین فنی مجتمع هم رفته توی چالۀ پله، تا مشکلش را حل کند.
عرق روی پیشانیاش نشسته بود و هر کدام از افرادی که آنجا بودند، حرفی میزد. کمکم موقع باز شدن مغازهها بود و هر کس که از راه میرسید فقط پله برقی را میدید که از حرکت ایستاده و به خودش فکر میکرد و مشتریها و کارهای عقب ماندهاش.
پرسش مشترک همه این بود:
- کی درست میشه؟
و این پرسش انگار بار خستگی و سردرگمی را روی دوش آقای تکنسین سنگینتر میکرد.
گوشی را درآوردم و عکس گرفتم.
چشمهایش را تنگ کرد و ابروها را کمی توی هم کشید و لبهایش را جمع کرد. همانطور که آچار توی دستش بود مچش را در جهت عقربههای ساعت چرخاند. لبخند کمرنگی نشست روی لبش و با چهرهای شگفتزده پرسید:
- چرا عکس گرفتی؟
گفتم:
- برای اینکه به همه نشون بدم که یه نفر توی مجتمع هست که حاضره خودش توی چاله بره پایین تا بقیه بتونن از پله برن بالا!
چهرهاش باز شد و خندید. همه خندیدند.
گفت:
- عجب آدم مهمی هم هستم و نمیدونستم!
مهدی میرعظیمی
معمار روایت
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید مدیر سایت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.