062 آچمز
نویسنده : مدیر سایت    
شنبه 13 بهمن 1397
    
بازدید: 80
    
زبان : فارسی
    

بلند شد و هرچه کاغذ و قبض مچاله شده که روی زمین و جلوی پیش خون ریخته بود رو جمع کرد و ریخت توی سطل زباله کارمند بانک گفت امروز برای اولین بار دیدم که یه مشتری زباله ها رو جمع می کنه واقعا ما رو شرمنده کردید مرد نشست و با آرامش گفت من فقط دور و بر خودم رو تمیز کردم که بتونم بیشتر از زندگی ام لذت ببرم



  نظراتـــــ